تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است
اینجا همه چیز مرتبه !
   

گاهی وقتا حس میکنم زندگی مثل صحنه ی حسّاس فیلم می مونه! استرس داشته باشی ، فحش بدی ، هیجان داشته باشی ، دعا کنی یا  بالا و پایین بپّری فرقی توی نتیجه نداره ، از قبل همه چیز مشخصّه!   باید نگاه کرد ، تخمه شکوند و  لذّت برد ...  این روزا حداقل چیزایی که مطمئنم ندارم، دل و دماغن، تصمیم گرفتم همه مشتریهای بانکو  آب میوه مهمون کنم، هر جایی که اونا بگن ...

********************** 

(مردم سالاری دینی):   شما رو نمی‌دونم ولی من اگه یه روزی بخوام برم رای بدم، به کسی رای میدم که بهونه بهتری برا بدبختیام باشه !  امیدوارم، قبل از اینکه بمیرم، روزی رو ببینم که تو فضایی صمیمی‌تر و با آزادی بیان بیشتر بتونیم همدیگه رو مسخره کنیم !

 **********************

خیلی جالبه، تو اخبار شنیدم نرخ بیکاری تو ایران به 9 درسد کاهش پیدا کرده !

منم پیش بینیم با توجه به باشگاه های بدنسازی که جدیداً تاسیس شده همین بود

آخ اگه مجلس با طرح خانه عفاف موافقت میکرد احتمالاً الان بیکاری فلج شده بود ...

 ********************** 

یه وقتایی از بس عشق، اینور و اونور، کم و زیاد میشه، آدم یادش میره داره به کی خیانت میکنه!

خدایا فرصت خیانتو به همه آدما به یه اندازه عطا کن، بقیشو بذار به عهده وجدان و عرضه شون

 **********************

(اصلاحیه):   در صفحه سوم به اشتباه،  این کتاب به پدر و مادرم تقديم شده، که ضمن عذرخواهی، اين کتابو به همسرم که در حقیقت زحمات اصلی رو اون کشیده تقدیم می کنم، امیدوارم هر جا هست سالم باشه و میخوام بدونه که من و مانی همیشه منتظرش میمونیم ...

 **********************

 -  خیلی خوشحالم، با اینکه هیچی از شیمی حالیم نبود، بین اون همه، منو برا اون کار آزمایشگاهی انتخاب کردن ...

 -  عزیزم این جور جاها بیشتر تأکیدشون رو فیزیکته تا شیمیت، آخرشم برا زیستت مشکل درست میکنن و میندازنت بیرون ...

 **********************

(خاطرات جنگ):    عادت کرده بودیم از پشت هوای همو داشته باشیم ولی دشمن از جلو حمله میکرد ...

 ********************** 

برنده خوش شانسِ امسالِ کارمند نمونه شهرداری، آقای محسن خوشبخت، از شهرداری منطقه سه، دعوت میکنیم تشریف بیارن بالا

-  ایشون 6 ماه پیش اخراج شدن ... !

(صدای جمعیت: گردونه رو بچرخون ، گردونه رو بچرخون ...  )

 **********************

(از اون نظر):    چرا اینقد نگرانی ؟ دیدی که دکتر گفت طوری نیست، تا آخر شب هم احتمالاً مرخصش میکنن، اینقد خودتو اذیت نکن...

- نه بابا، نگران این نیستم که، میترسم به این قسمت جومونگ  نرسم...

 **********************

(جامعه):  -  خانوم میتونم کمکتون کنم ؟

  -  برو بچه جون خجالت بکش من همسن مادرتم...

********************** 

(اینم بقیه پولت):    هر چی دلشون میخواد به عنوان بقیه پول به آدم میندازن آدامسای سوپر مارکتیو تا جایی که میتونستم تو دهنم نگه داشتم تا احساس نکنم گولم زده، جاهایی که فک میکردم ممکنه زخم شه رو با چسبایی که از داروخونه به عنوان بقیه پولم گرفته بودم پوشوندم...
حداقل میتونم خوشحال باشم که قصابی به اندازه کافی پول خورد داشت، وگرنه برا اینکه پولم حروم نشه معلوم نبود الان به عنوان بقیه پولم داشتم کجای گوسفندو میخوردم...

 **********************

(تفاهم):    - عجله داریا، یکم صبر کن، پسردار شیم، اگه پسرمون باهوش و خوشتیپ بود، با هم ازدواج میکنیم، باشه ؟

 - باشه عزیزم ...

 ********************** 

  -  آره، خلاصه چند وقته خيلی ناراحتم

  -  نيلو،‌ به نظر من هيچکس لياقت اشکای تو رو نداره و کسي که چنين ارزشی داره باعث اشک ريختن تو نميشه.

  -  آره،‌ راست مي‌گی، ببين سعيد تو خيلی خوب حرف ميزنی

  -  اِ اِ، جدی ميگی ؟ ببين به نظر من شروع به فکر کردن شروع به تحليل رفتن تدريجيه پس بيا با هم بگذريم از راههاي بي‌نقشه، در ضمن فک مي‌کنم انقلاب ما انفجار نور بود ...

 ********************** 

 -  سلام آقا، مشکلی پيش اومده ؟

 -  بله، ماشين خراب شده.

 -  من دانشجوي برقم، اين دوستم هم دانشجوی مکانيک، هر کمکی بخواين مي‌تونيد رو ما حساب کنيد ...

 -  گواهينامه داريد ؟

 -  نه .

 -  پس لطف کنيد هل بديد ... !

 ********************** 

 دوستانمون پنج دقیقه از برنامه نود رو آماده کردن، میریم میبینیم، برمیگردیم و با ادامه پیامهای بازرگانی در خدمتتون هستیم ... !

 ********************** 

(پی نوشت):   داشتم به نوشتن مطلبی فک میکردم که عمقش از طولش بیشتر باشه،
 در نهایت به تساوی رضایت دادم ... !

 

 

2 رویاهای سایه روشن در   8:28 بعد از ظهر 
 
* صفحه اصلی *
@ مکاتبه با سایه روشن @
آرشیو
... و این منم ...
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد
اینجا
کلمات حدو مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها
از هرجایی بخواهم مینویسم
بدون مرز
هرچند بی ربط !
هرچند بی معنی !
برایم بن بست وجود ندارد
من خدارا دارم
او هست ، من هستم
او می خواهد ، من میخواهم
خدایم را دوست دارم
او چون نور در قلبم جاریست
این را خودش به گوشم رسانده
برای پرستش او به قلبم بازمیگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر
...
تعجب نکن دوست من
تعجب نکن اگر بی مرز
مینویسم
اگر بی درنگ حرکت میکنم
تعجب نکن ...
من ... دیوانه ام !

... یادش بخیر قدیما ...
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان
خلوت دل
  کارشناس ارشد تحقیقات آموزشی
  سایت رسمی پرسپولیس
  زمزمه های دلتنگی
  یادداشتهای همینجوری
  دکتر مهدی رادمهر
  ندا
  به وقت گرینویچ
  آوای آزاد
  عشق شیشه ای
  به نام دل
  Really Love
  خاله سوسکه
  رنگ خدا
  من و مرد در اینه
  ندای عشق
  زمزمه با خدا
  پرسپولیسی ها بیان تو
  عاشقانه
  مسافر کوچه ی تنهایی
  استاد شهرام ناظری
 
 

 SAYEH <bgsound <tr> <td height="11" style="border-left: 1px solid #3c3c3c" ></td> </tr> </table> </div> <div style="clear: both;">&#160;</div> </div> </center> </div> </body> </html>