![]() |
سایه روشن |
![]() |
| در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است |
|
دنیای کوچک یک دیوانه ... !
|
|
به نام اهورا مزدا آفریدگار دانش و خرد آسمانم ابریست بهارم بی برگ پرستوهای سرزمینم سیمانی اند قلبها آهنی دفتر اینترنتی ام را دوست دارم اینجا کلمات حدو مرز ندارند تفکرات اندازه و سقف ندارند آزادندو رها ازهرجایی بخواهم مینویسم هر چند بی ربط ! هر چند بی معنی ! مهم این است که میخواهم و میتوانم پس مینویسم ... از همه جا و همه کس بدون مرز مرزها خطوطی هستند که فقط به درد جغرافیا میخورند ذهنم مثل اسب رام نشده ای در دشت را میماند سرکش ! اما رام شدنی !! " هیچ کس " نمیتواند راه را بر این اسب سرکش سد کند برایم بن بست وجود ندارد من خدا را دارم او هست ... من هستم او میخواهد ... من میخواهم خدایم را دوست دارم او چون نور در قلبم جاریست این را خودش به گوشم رسانده برای پرستش او به قلبم بازمیگردم که خانه ی اوست نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ای دیگر !! آدمی موجود عجیبیست به هر شرایطی عادت میکند بی تفاوتم ... خسته بودم بی تفاوت شدم وای بر کسی که دچارش شود بی تفاوتی را میگویم ! سوال هرچه باشد جواب یک چیز است " مهم نیست " وچه درد بزرگیست اگر دیگر چیزی مهم نباشد ! البته انگار کمی غبار اغراق بر توصیفاتم نشسته گاهی مهم است اما " گاهی" هیچ دردی را درمان نمیکند ... تعجب نکن دوست من تعجب نکن اگر بی مرز مینویسم اگر بی درنگ حرکت میکنم تعجب نکن ... من ... دیوانه ام !
|
|
2 رویاهای سایه روشن در
10:58 بعد از ظهر
|
|
تنهایی ...
|
|
بعضيا حتی کسيو ندارن تا بهش خیانت کنن ...
|
|
2 رویاهای سایه روشن در
9:49 بعد از ظهر
|
|
* صفحه اصلی * @ مکاتبه با سایه روشن @ آرشیو |
| ... و این منم ... |
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد اینجا کلمات حدو مرز ندارند تفکرات اندازه و سقف ندارند آزادند و رها از هرجایی بخواهم مینویسم بدون مرز هرچند بی ربط ! هرچند بی معنی ! برایم بن بست وجود ندارد من خدارا دارم او هست ، من هستم او می خواهد ، من میخواهم خدایم را دوست دارم او چون نور در قلبم جاریست این را خودش به گوشم رسانده برای پرستش او به قلبم بازمیگردم که خانه ی اوست نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر ... تعجب نکن دوست من تعجب نکن اگر بی مرز مینویسم اگر بی درنگ حرکت میکنم تعجب نکن ... من ... دیوانه ام ! |