تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است
غروب نمناک ...

  TinyPic image

  

 دو ساعت است که باران می بارد .

 سرم سنگين است
 سرم را روی شانه زانوهايم که می گذارم ياد چيزهای خوب می افتم
 چه احساس خوبی دارد ياد چيزی های خوب افتادن
 مثل افتادن توی حوض در يک روز تابستانی
 نگاهم مثل پروانه ای سرگردان در اتاق پرواز می کند
 تارهای عنکبوت پير که به قد پدربزرگ سن دارد پروانه نگاهم را در بند می کشد
 تار عنکبوت !
 اين عنکبوت ها خيلی تنهايند
 من احساس می کنم اين تارها را برای اين گسترده اند که عشق را صيد کنند
 و شايد هم اين تارها امتداد اشک عنکبوت هاست
 چشم هايم تار می بيند
 تار عنکبوت را تار ديدن خيلی جالب است
 نگاهم را تکان می دهم
 عنکبوت با نمی دانم چند پايی که دارد از سوراخ سرک می کشد بيرون
 با چشم های درشتش تارهای در هم پيچيده اش را می کاود
 باز غمگين می رود توی سوراخ
 شايد داشته داستان می نوشته برای کسی !
 عنکبوت ها با آن همه دست و پايشان کارشان برای نوشتن آسان است
 باران میبارد بيرون مثل ستاره
 قطره های باران که می خوردند زمين می گويند شالاپ
 من زبانشان را می فهمم
 شالاپ يعنی اوخ
 طفلکی های حيوانکی ...
 چترم خدابيامرز می گفت قطره های باران همه شان دخترند
 شايد به خاطر اينکه عاشق شده بود بيچاره
 يکبار يادم می آيد من و چترم با هم زير باران گريه کرديم
 چه حالی دارد زير باران گريه کردن
 خرتوخری می شود که نگو
 همه چيز با هم قاطی می شود
 اشک های شور من و قطره های شيرين باران و اشک های تلخ چتر
 بعضی آدم ها از خنديدن, اشک توی چشمشان جمع می شود
 من از گريه کردن خنده جمع می شود توی دهنم.
  چقدر پر از حرفم من امروز
 عمو جهانگیر می گفت آدم اول بايد فکر کند بعد حرف بزند
 از آن روز هر وقت فکر می کنم که بعد حرف بزنم حرفم نمی آيد
 همش فکر می کنم با خودم
 يکی هم توی خودم هست که حرف می زند
 نمی دانم که کی هست
 ولی يکنفر هست که خيلی مثل خودم می ماند
 جلوی آينه که می ايستم پشت سرم قايم می شود ناقلا
 من چقدر دلم امشب ترانه می خواهد
 چقدر غم گين بودن بد است ها
 همه چی گين بودن بد است اصلا
 آدم بغضش از دلش بالا می آيد
 ولی خب رقصيدن ترانه می خواهد
 مثل بوسه که لب می خواهد
 باز گفتم بوسه  ...  دهنم طعم مورچه گرفت
 بلند می شوم
 دور خودم می چرخم
 بگذار بچه سوسک ها به من بخندند
 دوش حمام را عشق است که مرا به خود می خواند
 همينطور می چرخم
 شنيده بودم يک فرقه ای هستند که دور خودشان که می چرخند خدا را می بينند
 آن موقع فکر می کردم چه خدای شيطانی است اين خدا
 حالا دارم يک چيزهايی حس می کنم
 حالا ديگر خودم نمی چرخم
 همه می چرخند
 عنکبوت و تارش , پنجره های باکره , آينه دودی , ديوارهای دراز
 خدا کو پس؟
 نمی آيی بیرون از پس اينها ؟
 يک لحظه می خواهم بايستم
 ولی نمی شود
 ها ... يک چيزی ... يک چيزی
 آ.... تند تر بايد بچرخم
 صدای ترانه می آيد
 ديم رام رارام , ديم رام را رام
 چقدر خوب است
 سرم به يک سو خم می شود و چشمانم بسته است
 می رقصمو می رقصم
 می چرخمو می چرخم
 ديوانه ی  ديوانه
 مستانه ی  مستانه
 ...
 صورتم خيس است
 خدا مثل باران می ماند
 خدا مثل ... مثل ... مثل .... باران می بارد .

 

 

2 رویاهای سایه روشن در   11:14 بعد از ظهر 
زمزمه ...
 

  TinyPic image

 

  وَ  ما  وَجَدنا  لاَکثر هِم  مِن  عَهدٍ  ...

 

  در بیشترشان وفای به عهد نیا فتیم  (سوره ‌ی  اعراف ، آیه ‌ی ۱۰۲)

 

2 رویاهای سایه روشن در   9:17 بعد از ظهر 
وصیت نامه ...

 

  TinyPic image

 

مامان عزیزم سلام

الان ساعت ده دقیقه به پنج بعداز ظهر یک روز گرمه که دارم برات نامه می نویسم

نمی دانم چه کار میکنی ...

لابد هندوانه قاچ میکنی، حیاط  را آب پاشی میکنی و مینشینی کنار  دیوار تا بوی چمن های  پلاسیده را توی  سینه ات بکشی

مامان عزیزم

امروز سوم خرداد ماه سال 63 شمسی است و به ما گفته اند وصیت نامه بنویسیم

شاید رفتیم

نترس ... اینجا حرف زدن درباره مرگ مثل حرف زدن درباره غذا خوردن و راه رفتن ساده است

بعضی اوقات به این آدمها حسودی ام می شود

اینها که دور و بر من روی خاکهای سنگر نشسته اند و وصیت نامه هایشان را می نویسند

به اینها حسودی ام می شود چون عجیب آسمانی اند و من خاکی

خیلی خاکیم مادر ...

گاهی میترسم ... گاهی دلتنگ میشوم و گاهی گریه میکنم

گاهی وقتی صدای منفجر شدن مین می آید نفسم را حبس میکنم و دعا میخوانم

و تازه ... هنوز هم گرفتار عشق های زمینی ام !

عشق به سرزمینم ... عشق به تو مادر ... و یک عشق دیگر که تا به حال نگفته ام

وقتی این نامه را می خوانی لابد من دیگر رفته ام و تو غصه میخوری و گریه میکنی

مامان خوبم، عشق من زیاد هم ممنوع نیست

شاید اگر وقتی بود و ما سرافراز به خانه برمی گشتیم میتوانستم اسمش را هم بیاورم

ولی افسوس ... میترسم

چون نمی خواهم غصه ی آدم از دست رفته ای را بخورد که تا لحظه ی آخر به یادش بوده

نمی خواهم بفهمد که دغدغه ی رفتن و نرفتن به خاطر یک پنجره و یک صورت مهربان اینهمه آزارم داده

مامان خوبم ...

الان تو کجا نشسته ای و چه کار می کنی ؟

من روی یک تکه روزنامه قدیمی نشسته ام و دارم راه رفتن مورچه ها را نگاه میکنم و صدای دعا خواندن محسن حواسم را پرت میکند

برایم دعا کن مادر ...

دعا کن که اگر مردم، بی ترس بمیرم

و دعا کن که عشق های زمینی ام مانع رفتنم نباشد

تمام لباسها و کفشهایم را به حاج آقا اسماعیلی بده

خودش میداند چکارشان کند

پوستر های ماشین و رادیو ضبط و بقیه خرت و پرت ها مال علی است

فقط یک تسبیح گلی دارم که نمی خواهم بدانی از کجا آورده ام

تسبیح کربلاست و با بهترین اشک ها تطهیر شده

آن را روی قبرم بگذار ... در نزدیک ترین محل به من

مواظب خودت باش مامان مهربان

خدا حا  فظ  . . .

 

2 رویاهای سایه روشن در   2:13 قبل از ظهر 
 
* صفحه اصلی *
@ مکاتبه با سایه روشن @
آرشیو
... و این منم ...
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد
اینجا
کلمات حدو مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها
از هرجایی بخواهم مینویسم
بدون مرز
هرچند بی ربط !
هرچند بی معنی !
برایم بن بست وجود ندارد
من خدارا دارم
او هست ، من هستم
او می خواهد ، من میخواهم
خدایم را دوست دارم
او چون نور در قلبم جاریست
این را خودش به گوشم رسانده
برای پرستش او به قلبم بازمیگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر
...
تعجب نکن دوست من
تعجب نکن اگر بی مرز
مینویسم
اگر بی درنگ حرکت میکنم
تعجب نکن ...
من ... دیوانه ام !

... یادش بخیر قدیما ...
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان
خلوت دل
  استاد شهرام ناظری
  سایت رسمی پرسپولیس
  زمزمه های دلتنگی
  یادداشتهای همینجوری
  دکتر مهدی رادمهر
  ندا
  به وقت گرینویچ
  آوای آزاد
  عشق شیشه ای
  به نام دل
  Really Love
  خاله سوسکه
  رنگ خدا
  من و مرد در اینه
  ندای عشق
  زمزمه با خدا
  پرسپولیسی ها بیان تو
  عاشقانه
  مسافر کوچه ی تنهایی
 
 

 SAYEH <bgsound <tr> <td height="11" style="border-left: 1px solid #3c3c3c" ></td> </tr> </table> </div> <div style="clear: both;">&#160;</div> </div> </center> </div> </body> </html>