تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است
سیب سرخ ...
 

 

  گاهی اوقات به اين نتيجه می رسم که هيچ چيز مال من نيست !
 من , يک جزء از هيچ بزرگ دنيايی هستم که بدون هيچ دليلی , و بدون هيچ اراده ای به اينجا تبعيد شده ام
 درون دست های من , سيب سرخ گاز زده ايست که نمی دانم چطور به دست من رسيده است
 و من همينطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام
 محيط من را , هاله ای سياه و غليظ از دروغ پوشانده است
 و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم
 به وسعت ندانسته هايم
 و به رنگ آبی , که پس زمينه دست نيافتنی آن است مثل انتهای خواسته های بی انتهای من
 اطرافم را آدم ها گرفته اند که هر کدامشان , مثل من ,

 بدون اينکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقيمانده مردگانشان , قدم می زنند
 و گاهی هم , برای اينکه چيزی گفته باشند زير لب زمزمه می کنند : چه هوای خوبی !
 من جزء لاينفک دروغ ها و آدم ها و مردگانی هستم که بر سطح توده ای مدور
 بر مدار صفر درجه ای به مرکزيت نوری دست نيافتنی می چرخند
 می دانم , روزی , به دليلی که هيچ ارتباطی به من نخواهد داشت
 در حفره ای تاريک , که هيچگاه متعلق به من نخواهد بود
 در زير سنگفرشهايی که خيلی زود , گذرگاه عابران بی خيال خواهد شد
 مدفون می شوم
 انگار نه انگار که بودنی برايم بوده است
 و انگار نه انگار که رفتنی
 اين موضوع نه به من مربوط می شود و نه به هيچ کس ديگر
 اين موضوع يک اتفاق ساده است
 يک اتفاق ساده مسخره
 برای اينکه تنوعی باشد برای گريز از تکرار قدم زدن های بيهوده
 و به گمانم کسی هم آن بالاهاست
 که نظاره میکند مردن تدریجی ام را

 از فراز آسمان لاجوردی دست نيافتنی ....

 

2 رویاهای سایه روشن در   11:58 بعد از ظهر 
 
* صفحه اصلی *
@ مکاتبه با سایه روشن @
آرشیو
... و این منم ...
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد
اینجا
کلمات حدو مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها
از هرجایی بخواهم مینویسم
بدون مرز
هرچند بی ربط !
هرچند بی معنی !
برایم بن بست وجود ندارد
من خدارا دارم
او هست ، من هستم
او می خواهد ، من میخواهم
خدایم را دوست دارم
او چون نور در قلبم جاریست
این را خودش به گوشم رسانده
برای پرستش او به قلبم بازمیگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر
...
تعجب نکن دوست من
تعجب نکن اگر بی مرز
مینویسم
اگر بی درنگ حرکت میکنم
تعجب نکن ...
من ... دیوانه ام !

... یادش بخیر قدیما ...
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان
خلوت دل
  استاد شهرام ناظری
  سایت رسمی پرسپولیس
  زمزمه های دلتنگی
  یادداشتهای همینجوری
  دکتر مهدی رادمهر
  ندا
  به وقت گرینویچ
  آوای آزاد
  عشق شیشه ای
  به نام دل
  Really Love
  خاله سوسکه
  رنگ خدا
  من و مرد در اینه
  ندای عشق
  زمزمه با خدا
  پرسپولیسی ها بیان تو
  عاشقانه
  مسافر کوچه ی تنهایی
 
 

 SAYEH <bgsound <tr> <td height="11" style="border-left: 1px solid #3c3c3c" ></td> </tr> </table> </div> <div style="clear: both;">&#160;</div> </div> </center> </div> </body> </html>