![]() |
سایه روشن |
![]() |
| در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است |
|
اشکها و لبخندها (2) ...
|
|
........ تمام این ها به فرض این است که من بهشتی باشم اگر این نباشد ... و اگر دوباره انسان را در بند وسوسه های خویش افکند چه ؟ آنان که بهشتت را پیش رویم به تجسم می کشند که فلان است و بهمان تا خوب باشم چه ساده انگارند که نمی دانند خوب بودن در پیشگاهت لذتیست وصف نشدنی و غیر قابل قیاس و آنانکه که جهنم را به فجیع ترین شکل به ذهنم مصور می کنند که خطایت را پاسخی جز این نیست شاید نمی دانند بد بودن در پیشگاه تو , خود الیم ترین و سخت ترین عذابیست که وجودش را تصور می توان کرد نور را با ظلمت کاری نیست که هرچقدر به ظلمت فرو روم باز روشنم از نورت بهشت را نمی خواهم به خاطر خوب بودنم که این تحقیر بنده بودن من است |
|
2 رویاهای سایه روشن در
11:5 بعد از ظهر
|
|
* صفحه اصلی * @ مکاتبه با سایه روشن @ آرشیو |
| ... و این منم ... |
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد اینجا کلمات حدو مرز ندارند تفکرات اندازه و سقف ندارند آزادند و رها از هرجایی بخواهم مینویسم بدون مرز هرچند بی ربط ! هرچند بی معنی ! برایم بن بست وجود ندارد من خدارا دارم او هست ، من هستم او می خواهد ، من میخواهم خدایم را دوست دارم او چون نور در قلبم جاریست این را خودش به گوشم رسانده برای پرستش او به قلبم بازمیگردم که خانه ی اوست نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر ... تعجب نکن دوست من تعجب نکن اگر بی مرز مینویسم اگر بی درنگ حرکت میکنم تعجب نکن ... من ... دیوانه ام ! |