تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است
اشکها و لبخندها ...
 

  Image hosting by TinyPic 

خدا خیرت بده ننه جون , ثواب این کارم مال تو شد ...
فکر می کنم به ثواب و کوله پشتی ام
به انبوه ثواب ها و گناه ها ,
و فکر می کنم به پاداش و لذتش ,
آن دنیا و جایزه های بی شمارش ,

درخت های میوه ای که سر خم می کند و چشمه های شیر و عسل
و حوریان بلند بالا و مه پیکر و قصرهای آنچنانی اش
چیزی در درونم عوض نمی شود
نه میوه های فراوان شادم می کند و نه چشمه های شیر و عسل
و نه همصحبتی و در آمیختن با حوریانش
دلم چیز دیگری می خواهد
اینجا همه چیز هست ، خوردن و آشامیدن و در آمیختن ؟
به گمانم نمی رسد تمامش همین باشد
روح را تجسم می کنم که در برابر تمامی این لذت ها نیشخندی بیش نخواهد زد

- همین بود ؟
نه , به گمانم چیزهای دیگری هم هست
نمی دانم آنجا وسیله و حوصله ای برای نوشتن خواهد بود ؟
اینترنت , دوربین عکاسی و کتابی برای خواندن هست ؟
تجسم چشیدن لذات حیوانی در آن فضای عرفانی که در ذهنم دارم , خیلی سخت است
آدم هایی که بر لب چشم های شیر و عسل می لولند و می خندند و شاد از رسیدن به سر منزل مقصود دلی از عزای نا خورده در دنیا در می آوردند
سرشان بلند است و با انگشت به دور دست , جای که  شراره های سرخ آتش  دره های  عمیق  جهنم زبانه  می کشد , اشاره می کنند و سر تکان می دهند که :
- بیچاره های بدبخت جهنمی ها
و تجسم اینکه خداوند نشسته بر فراز آسمان و عذاب جهنمیان را می نگرد و رحمش برانگیخته نمی شود برایم عجیب است ..
اینجا در این وادی فانی , برای من لذتی هم اگر باشد , محمد و محسن و حامد و ابوالفضل و فلانی و فلانی و .. هم باید باشند و در شادی ام شریک

لذت شادی در شراکتش با دوستان است
آنجا اگر حامد و ابوالفضل و ... و ... نباشند , لذتم چه سود و شادی ام چه فایده ؟!
نمی دانم , آنجا , در میان انبوه خوبی ها , آدم ( این موجود آلوده که یکبار خطا کرد و از بهشت اخراج شد ) بار دیگر خوبی ها و لذت ها دلش را نمی زند
و شیطانی دیگر از میان خوبی ها راه را بر او سد نمی کند که فلانی آن میوه بهمان است و آنچنان است و انسان ( که بارها و بارها اشتباه را تجربه می کند ) دوباره وسوسه نمی شود و آزموده را دوباره نمی آزماید ؟
می ترسم از تصورات سر درگمم , علامت های سئوال بی انتهایم ...
کسی میگفت :
 آنکه تنها غذایش نان خشک است و آب طعم بره بریان و شراب را یارای درکش نیست

آدمی در این دنیا مثال کسیست که دل خوش به نان خشک و آب تلخ کرده و آن بره بریان عسل اندود و شراب انگورهای بهشت را یارای تصور حتی ... ندارد .
نمی دانم , شاید مشکل از ذهن من است که یارای درک ندارم

بعضی ها میگویند :

دیدار به قیامت فلانی ...
نمی دانم در پس پرده این دنیا , دیداری با کسی خواهد بود با آشنایی , مثل همینجا که سلام فلانی  کجایی؟ یادت هست دنیا چه خوب ( یا چه بد ) بود ,
کسب و کارمان یادت هست , ننه بزرگمان یادت هست , آنجاست ننه بزرگ , آن دور , نشسته بر اسب , دوباره بیست ساله شده !
نمی دانم آنجا شوهران به دیدار زنانشان می روند و یا حوریان مه پیکر از راه به درشان می کنند و زنان , تنها در گوشه ای از بهشت , سکنی می کنند و باز مشغول خیاطی و آشپزی و ..

حس می کنم آنجا بشود حداقل پرواز کرد در آسمان و با پرندگان دمخور بود ...
راستی حیوانات در بهشت هستند ؟
تصور بی نهایت زیستن و تنها شادی کردن و لذت بردن در بهشت , کمی خسته کننده به نظر میرسد
همیشه شادی کردن و خندیدن , آدم را کلافه می کند
در نبود اشک و غصه و هجر و بی قراری , زندگی عجیب به نظر میرسد
می گویند :

- باران بخواهی باران می بارد , برف بخواهی برف ,  آفتاب را بخواهی  بر توی میتابد و  زمین و زمان بر تو سجده می کنند
تصورش زیباست اما ... همیشه خواست و همیشه برآوردن تا کی ...
دلم می خواهد بیشتر بدانم , بیشتر درک کنم و ذهنم خامم را کمی آبپز کنم ...
دانستن نادانسته ها , لذتش از لذت بردن نچشیده ها بیشتر است
یکی میگفت :
 تا وارد بهشت شوی ذهنت از تمام گذشته ات پاک می شود ,

زندگی ات از نو آغاز می شود و در آنجا خود سرنوشت خود را هر آنگونه که می خواهی رقم خواهی زد
پدر , مادر و خواهرت را نمی شناسی و چیزی به این عناوین وجود ندارد , همه غریبه اند و همه چیز از نو آغاز می شود
سخنانش را قبول نکردم چون با اصل تناقض داشت
پس چگونه پدران و مادران فرزندشان را شفاعت می کنند و او را به پیش خود می برند ؟
نمی دانم , همه چیز در هم گره خورده است !

* ( ادامه دارد ... )

 

2 رویاهای سایه روشن در   10:5 بعد از ظهر 
تحریم ...

  


 من هيچوقت يه آدم سياسی نبودم ..
 همه اينو می دونن ..

 به سرباز دم در لبخندی می زنم و
  وارد صف ميشم ..
 برگه رو می گيرم ..
 زير چشمی همه رو نگام می کنم ..
 با يه حرکت سريع اونو تا می کنم و
 توی جيبم می ذارم ..
 به مرد ريشو که داره منو می پاد نگاهی می ندازم ..
 گوشی همراهمو در ميارم و
 در حاليکه نشون می دم
 مشغول شماره گرفتن هستم می زنم بيرون ..

 قدمهامو تند تر می کنم و دور ميشم ..
 از شادی سر از پا نمی شناسم ..
 گويی دنيا را فتح کرده ام ..

 يادمه يه بار با همين روش از بيمارستان روانی زدم به چاک ..
 آخه من هيچوقت يه آدم سياسی نبودم ..
 همه اينو ميدونن ..

 می دونی ..؟
 آتش شومينه جايگاه برگه ام شد ..

 

2 رویاهای سایه روشن در   11:35 بعد از ظهر 
عشقنامه ...
 

   سفر... 

  ... چیزها دیدم در روی زمین:
 کودکی دیدم ماه را بو می کرد
 قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر میزد
....
 مسجدی دور از آب
 قاطری دیدم بارش انشا
 اشتری دیدم بارش سبد خالی  ( پند و امثال )
....
 من قطاری دیدم فقه میبرد و چه سنگین میرفت
 من قطاری دیدم سیاست میبرد  ( و چه خالی میرفت )
....
 (
به یاد سهراب سپهری )

 

2 رویاهای سایه روشن در   11:43 بعد از ظهر 
 
* صفحه اصلی *
@ مکاتبه با سایه روشن @
آرشیو
... و این منم ...
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد
اینجا
کلمات حدو مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها
از هرجایی بخواهم مینویسم
بدون مرز
هرچند بی ربط !
هرچند بی معنی !
برایم بن بست وجود ندارد
من خدارا دارم
او هست ، من هستم
او می خواهد ، من میخواهم
خدایم را دوست دارم
او چون نور در قلبم جاریست
این را خودش به گوشم رسانده
برای پرستش او به قلبم بازمیگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر
...
تعجب نکن دوست من
تعجب نکن اگر بی مرز
مینویسم
اگر بی درنگ حرکت میکنم
تعجب نکن ...
من ... دیوانه ام !

... یادش بخیر قدیما ...
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان
خلوت دل
  استاد شهرام ناظری
  سایت رسمی پرسپولیس
  زمزمه های دلتنگی
  یادداشتهای همینجوری
  دکتر مهدی رادمهر
  ندا
  به وقت گرینویچ
  آوای آزاد
  عشق شیشه ای
  به نام دل
  Really Love
  خاله سوسکه
  رنگ خدا
  من و مرد در اینه
  ندای عشق
  زمزمه با خدا
  پرسپولیسی ها بیان تو
  عاشقانه
  مسافر کوچه ی تنهایی
 
 

 SAYEH <bgsound <tr> <td height="11" style="border-left: 1px solid #3c3c3c" ></td> </tr> </table> </div> <div style="clear: both;">&#160;</div> </div> </center> </div> </body> </html>