![]() |
سایه روشن |
![]() |
| در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است |
|
اینجا همه چیزش جور دیگریست ... !
|
|
پنجره را که باز می کنم , نور خورشید , گرم و ساده , صمیمی و بی ادعا اینجا همه چیز یک جور دیگر است در اینجا , تماشای جوجه هایی که مثل دانه های تسبیح به دنبال مادری مهربان از این سو به آن سو می دوند خیلی خوشمزه تر از طعم یک دانه تخم مرغ عسلیست , آقای همسایه بوی عطر گل اقاقی می دهد و خانمش هم بوی نان تازه , اینجا کسی چتر ندارد عاشق دره های سبز و گلهای همیشه بهار , عاشق گوسفندهای سر به زیر و کاج های سربلند اینجا آدم ها آنقدر به هم نزدیکند که هیچ وسیله سیم دار و بی سیمی نمی تواند آنها را از این که هست به هم نزدیک تر کند صدای آب , درمان استخوان درد مادربزرگ ها و پدربزرگهاست و پروانه ها , همبازی کودکان شاد و بازیگوشند درون هر خانه یک شمع روشن است تا صبح صدای شکستن بغض های بسته , سکوت خلسه وار شب را نمی شکند همه چیزش ... دیگریست .............
|
|
2 رویاهای سایه روشن در
11:51 بعد از ظهر
|
|
زمزمه ...
|
|
" قل یا ایها المزمل , قم اللیل الا قلیلا .... "
|
|
2 رویاهای سایه روشن در
9:21 بعد از ظهر
|
|
ارتباط نزدیک ...
|
|
آه ... خدای خوب من ... و به شیطان ( این مهمان ناخوانده درونی ام ) قرض میدهم و من , گاهی یواشکی , آنموقع هایی که به تو میگویم من می روم بخوابم می خندد و ناگهان رهایم می کند و من سرگردان در پلشتی و بیهودگی ... سرخورده از لذتی آنی و بی دوام باز اسمت را صدا می زنم و تو باز ... و تو باز می آیی .. مهربان و مادرانه ... گونه هایم را دست میگیری و مرا به قله های نور میبری ... خدایا ... نمی شود او را بکشی ؟ زیر همان درخت های سیب ... کنار همان چشمه های زلال ... آه خدای معطر و قوی من ...
|
|
2 رویاهای سایه روشن در
11:39 بعد از ظهر
|
|
* صفحه اصلی * @ مکاتبه با سایه روشن @ آرشیو |
| ... و این منم ... |
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد اینجا کلمات حدو مرز ندارند تفکرات اندازه و سقف ندارند آزادند و رها از هرجایی بخواهم مینویسم بدون مرز هرچند بی ربط ! هرچند بی معنی ! برایم بن بست وجود ندارد من خدارا دارم او هست ، من هستم او می خواهد ، من میخواهم خدایم را دوست دارم او چون نور در قلبم جاریست این را خودش به گوشم رسانده برای پرستش او به قلبم بازمیگردم که خانه ی اوست نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر ... تعجب نکن دوست من تعجب نکن اگر بی مرز مینویسم اگر بی درنگ حرکت میکنم تعجب نکن ... من ... دیوانه ام ! |