تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است
روح من ، دیوانه ی پرواز ...
 

 

 ميدانی من عجيبم ...

 من حيوان نامی حساس ناطقی هستم که تکراری نيستم

 تمام احساس من سرد است و تاريک ،  اما به نور ايمان دارم

 نور تنها ايمانی است در من که باورش دارم اما دوستش ندارم ... !

 شب را بيشتر از روز دوست دارم چون بر اين باورم که :

 انديشه های شب هنگام ژرف تر هستند

 و اينکه احساس ميکنم

 در تاريکی و سياهی و سکوت شب است که من  ـ خودم ـ  می شوم

 شب های سرد و خالی پاييز و زمستان عجيب مرا بارور ميکنند !

 من تنها درختی هستم که در پاييز و زمستان  شکوفه می زنم! مانند گل يخ !

 چه عطر خوبی دارد حياط کوچک خانه ی مان ...

 اکسيژنی از جنس گل های نرگس در ريه ام  جاريست ....

 و احساس ميکنم اين رايحه ی لطيف ، همان عشق است !

                                           *******

 راز افرينش اين حيوان نامی حساس ناطق - خودم-  را نميدانم در چيست !

 اين موجود بسيار تلاش ميکند ...  و اطرافيانش او را دعا ميکنند که عاقل شود !

 من در حد خود عاقلم !

 من تلاش بسيارم شنا کردن در خلاف جهت مسير رود زندگيست !

 چون باور دارم در مسير رود زندگی شنا کردن کاری دشوار نيست !

 و من ميخواهم دشوار باشم  !!!

 نميدانم ... شايد اشتباه ميکنم !

                                                ******* 

 ذهن من چند صباحی است که درگير انديشه های ماليخوليايی است

 دلم به حالش می سوزد ...  او را هم به زحمت انداخته ام !

 گاهی احساس ميکنم از بس که به چيزهای جزيی فکر ميکنم

 چيزی در سرم با شدت خود را به اطراف ميکوبد و ميخواهد راهی

 به بيرون يابد !!!

 بخاطر همين هم گاهی فکر ميکنم در سر من ديوانه خانه ای وجود دارد

 و ديوانه ای که به زنجير کشيده شده است ... دلم بحالش می سوزد

 و هر دوی ما بدون هيچ شناختی از هم ، دارای يک هدف هستيم !

 هدف ما ...... رهايی است !

 هر دوی ما از روزی که به دنيا آمده ايم در تلاشيم که از اينجا برويم

 اما همچنان ساکن اين کره ی خاکی هستيم ولی اميدواريم که خواهيم رفت !

 اما با توشه ای پر از مهربانی و نياز و سپاس که با خود

 برای پدر  - خداوند -  سوغات می بريم ،

 خواهم  رفت  و  خواهيم  رفت  ...

 

2 رویاهای سایه روشن در   2:8 بعد از ظهر 
بلندیهای بادگیر ...
 

  

 زندگی زیباست دوست من
 اگر باور نمی کنی , لحظه ای را تصور کن که
 آدامست می پرد توی گلویت , نفست می گیرد و صورتت سیاه می شود
 و حس می کنی الان است که بمیری
 داغ میشوی و همه جای تنت را عرق سردی می پوشاند
 دستت را به هر چیز که نزدیکت باشد چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زند بیرون
 آنوقت کسی می زند به پشت ,  "  گرومب "

 و همان تکه کوچک آدامس از حلقومت می پرد بیرون

 و بعد ,
 با تمامی وجودت نفسی عمیق میکشی
 و اگر ذره ای احساس داشته باشی حس می کنی که
 زندگی چقدر زیباست ...

 
 عشق زیباست دوست من
 وقتی خسته از کار می آیی خانه
 همسرت , یک لیوان چای داغ برایت میریزد
 و یک لیوان هم برای خودش
 چای را که می خواهی بخوری , قند پیدا نمی کنی برای خوردن

 و همسرت , با دست جلوی دهانش را میگیرد و می گوید : وای , قند نداریم ...
 و تو می خندی و می گویی :

 - چای تلخش خوشمزه تره
 و وقتی هر دو چای تلخ می خورید و تو با صدای بلند می خندی ,

 همسرت انگشتش را می گذارد روی لبت و می گوید :
 - هیس ، دخترمون تازه خوابیده ...

 

 تنهایی زیباست دوست من
 مثل همان لحظه ای که توی اتاقت تنها نشسته ای , و آدامست را باد می کنی
 آنقدر که اندازه یک بادکنک می شود

 و بعد می ترکد و می چسبد به تمام صورت
 و تو خنده ات میگیرد

 و آهسته لایه های نازک آدامس را از روی پوست صورتت , بر می داری ...

 
 مرگ زیباست دوست من

 لحظه ای را تصور کن که نشسته ای روی صندلی
 دستهایت را چین و چروک و غبار گذشت زمان پوشانده است
 و قلبت ,

 خسته از تپیدن , سرش درد می کند
 صدای خنده چند کودک از حیاط خانه به گوش می رسد
 و تو با چشم های بسته , خواب روزهای جوانی ات را می بینی
 خواب می بینی دوباره جوان شده ای

 و این بار جوانی ات با گذشته هم فرق می کند
 هر قدمت , مثل پریدنی می ماند بلند و سبک

 چند قدم می دوی و بعد ,
 شناور و سبکبال , روی ابرها غلت می زنی

 دیگر نقرس و دیسک کمر و تنگی شریان , اذیتت نمی کند
 و چشم هایت هم خوب , همه چیز را درک می کند

  تولدت مبارک ...

 

2 رویاهای سایه روشن در   2:10 قبل از ظهر 
زمزمه ...
 

   

   ای لولی بربط زن، تو مست تری یا من

   ای پیش تو چو مستی ، افسون من افسانه ...

 

2 رویاهای سایه روشن در   7:50 بعد از ظهر 
شب ...
 

 صبح است

 

 از خواب بيدار مي شوم

 

 قهوه اي درست مي كنم

 
 گلدانهايم را آب مي دهم

 
 اين را آنجا و آن را اينجا مي گذارم


 به گمانم اتاق مرتب شد .


 روي اين مبل نرم ، لم مي دهم


 تلويزيون را روشن مي كنم


 سيگاري آتش ميزنم


 و منتظر ميشوم


                 تا شب شود


                           و زندگي آغاز ...

 

 

2 رویاهای سایه روشن در   7:47 بعد از ظهر 
کاغذ و قلم ...
  

 مدتی هست یک شب تا صبح را بیدارم وتمام روزش را هم

 و روز بعد بازهم شب تا صبح را بیدارم و تمام روزش را خواب
 و تمام شب یک موسیقی سه دقیقه ای را که مدام طبق تنظیم خودم تکرار می شود گوش می کنم که می گوید :
 دیم ... دیرام , دارام , دارام  دیم
 صدایش مثل جعبه های جواهریست که بازشان که میکنی , برایت می نوازند
 خیلی آرام و مواج
 بگذار شب مال من باشد , و من مال روز
....  

 و دوباره جمعه

 و صبح های کسل
 و ظهر های بی اشتها
 و عصر های مرطوب
 و شب های دراز
 پنجشنبه ها , خوشگل تر به نظرم می رسند
 این موضوع یک چیزی را به خاطرم آورد

"  بگذار بین من و تو فاصله باشد , می خواهم ببینم عشقمان چند متر دوام می آورد  "
 همین .

 

2 رویاهای سایه روشن در   11:41 قبل از ظهر 
فریب ..
   

 وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟
روزگاریست که حقیقت هم  لباسی از دروغ بر تن کرده است
 و راست راست توی خیابان راه می رود
عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی می کند
و مرگ , در  قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد
زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند
و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در  زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است
و آدم ها , همان غورباقه های سرگردان مرداب تنهایی هستند
که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح  غورغور می کنند

 

2 رویاهای سایه روشن در   7:20 بعد از ظهر 
سالها خواهند گذشت ...
 

    

به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟
 گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را .
 اينک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی .
 امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم .
 آری
بهار آمد با تمام رنگها و چهره هايش .
 چهره هايی که هميشه مرا می ترساند .
 بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پيش دارد .
 گاهی زيبا گاهی زشت
 گاهی سياه و گاهی سفيد
 گاهی روشن و گاهی خاموش ...
 سال گذشته برايم رنگی از ديوانگی داشت .
 امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد.
 سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد.
 بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش می کنم ...

 

   

حقيقت اين است که زندگی سخت است وخطرناک .
 اين است که آنها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند آنرا نمی يابند.
 اين است که ضعيفان بايد رنج ببرند .
 اين است که آنها که توقع عشق دارند ، نااميد خو اهند شد .
 اين است که آنها که طمع کارند سير نخواهند شد.
 اين است که آنها که در جستجوی صلح و آرامش هستند ، ستيزه می جويند .
 اين است که شادی از آن کسانی است که از تنهايی نمی ترسند .
 اين است که زندگی فقط از آن کسانی است که از مرگ نمی ترسند.
 ای زندگی ! ای ابديت ! ای نيستی ! ای گذشته ! ای گردابهای بی پايان ...
 بااين روزهای پياپی که در کام خود فرو ميبريد چه می کنيد؟
 آخر سخنی بگوييد !
 آيا اين لذت بی مانند را که بدين بی رحمی از ما می رباييد روزی پس خواهيد داد ؟؟
 

 

2 رویاهای سایه روشن در   10:34 بعد از ظهر 
 
* صفحه اصلی *
@ مکاتبه با سایه روشن @
آرشیو
... و این منم ...
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد
اینجا
کلمات حدو مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها
از هرجایی بخواهم مینویسم
بدون مرز
هرچند بی ربط !
هرچند بی معنی !
برایم بن بست وجود ندارد
من خدارا دارم
او هست ، من هستم
او می خواهد ، من میخواهم
خدایم را دوست دارم
او چون نور در قلبم جاریست
این را خودش به گوشم رسانده
برای پرستش او به قلبم بازمیگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر
...
تعجب نکن دوست من
تعجب نکن اگر بی مرز
مینویسم
اگر بی درنگ حرکت میکنم
تعجب نکن ...
من ... دیوانه ام !

... یادش بخیر قدیما ...
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان
خلوت دل
  کارشناس ارشد تحقیقات آموزشی
  سایت رسمی پرسپولیس
  زمزمه های دلتنگی
  یادداشتهای همینجوری
  دکتر مهدی رادمهر
  ندا
  به وقت گرینویچ
  آوای آزاد
  عشق شیشه ای
  به نام دل
  Really Love
  خاله سوسکه
  رنگ خدا
  من و مرد در اینه
  ندای عشق
  زمزمه با خدا
  پرسپولیسی ها بیان تو
  عاشقانه
  مسافر کوچه ی تنهایی
  استاد شهرام ناظری
 
 

 SAYEH <bgsound <tr> <td height="11" style="border-left: 1px solid #3c3c3c" ></td> </tr> </table> </div> <div style="clear: both;">&#160;</div> </div> </center> </div> </body> </html>