تبليغاتX
سایه روشن
سایه روشن
در روشنای نیمروز بصیرت ، انسانی ست که در سایه روشن خویشتن بهیمی و خویشتن خدایی خویش ایستاده است
هفته ی خاکستری ...

   

    

 شنبه *

 روزای شنبه گیجم و کم حوصله

 مثه آدمی می مونم که بعد از رسیدن به خط پایان به زور میارنش سر خط تا دوباره برسه به آخر و باز ...

 احساس میکنم که همه چیز تصنعی شده از جملات گرفته تا رابطه ها

 و ما چقدر خودخواه شدیم !

 حیف ...

 سرما رو احساس می کنم ...

 

 یکشنبه *

 خیلی چیزای خوب مستلزم خیلی چیزای بد می تونه بشه .

 تازگی ها از احساساتی بودن خودم خسته شدم .

 حس می کنم زمان خلقت جای قلبم با قلب یه بچه گنجشک عوض شده

 کاش می شد یه وقتایی دریچه های مغز رو بست

 گاهی که سلول های خاکستری مغز از فرط فعالیت به مرز جنون می رسن

 امروز دلم می خواست فکر نکنم دلم می خواست نقش یه دیوونه بی خیال رو بازی کنم !

 حس خوبی بود ، به تجربه ش میارزید .

 

 دوشنبه *

 تا ظهر دلم گرفته بود

 نمی گم چرا .

 یعنی از امروز تصمیم گرفتم هر وقت حال و هوای دلم ابری شد کسی رو خبر نکنم

 ( گرچه به قول مامان چشمام دروغگوهای ناشیی هستن )

 نصییحت استادم همیشه آویزه گوشمه :

 گفتن ناراحتی ها و غصه هات جز اینکه بیست درصد مردم رو ناراحت می کنه و هشتاد درصد بقیه هم با دونستن اونها خوشحال می شن ثمره دیگه ای نداره .

 پس خودم با خودم یه جورایی کنار اومدم  .

 

 سه شنبه *

 چه زود رسیدم به تو !

 آهای با توئم سه شنبه !

 اصلاٌ چرا اسمتو سه شنبه گذاشتن ! ؟‌

 تو که جفت دیروزی . دیروزم جفت پریروز بود !‌ پریروزم جفت...

 چه بازی مضحکی

 

 چهارشنبه  *

 بچه که بودم زمستون که می شد هر روزش بی صبرانه در انتظار باریدن برف بودم .

 برف که می بارید خدا خدا می کردم رو زمین بشینه ...

 اوووم ... روز بعدش قشنگترین روز بچگی هامو تجربه می کردم .

 شنیدن اخبار و اعلام تعطیلی مدرسه

 ساختن قلعه یخی ، سرسره برفی ...

 و مهمتر از همه درست کردن یه آدم برفی خوشگل با کمک خواهرم ...

 بعد هم پرتاب گلوله های برف به سمت هم و کلی عشق و حال . ( چه اصطلاحی! )

 اما حالا .. فصل زمستون مزیتی جز رخوت و سستی و سرماخوردگی های مکرر برام ندارن

 نه هیجانی نه پرتاب گلوله برفی ...

 حیف ...

 

 پنج شنبه *

 و باز هم شروع دوست داشتنی ترین روز هفته !

 پنج شنبه ها رو دوست دارم

 پنج شنبه ها کارتون نگاه می کنم

 پنج شنبه ها کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب رو که کاملا حفظم دوباره می خونم و کیف می کنم .

 پنج شنبه ها بچه می شم عاشق می شم مجنون می شم ...سر به هوا می شم و بی خیال

 وقتی یادم می یاد که این حس رو دقیقا از سال اول دبستان دارم کلی ذوق می کنم .

 برام جالبه که هنوز بعضی از حس های دوست داشتنی اون دوران رو دارم .

 

 جمعه *

 جمعه ها به قول بابام * مثل قدیم نیست

 شبیه یه نقطه درشت شده که آخر جمله ها می ذارن

 و باز شنبه دوباره سرخط

 یادش بخیر جمعه هایی که با قصه ظهر جمعه رضا رهگذر قشنگ می شد

 و چله نشینی ها و شیطنت های بچگونه قشنگی شو دو چندان می کرد  .

 اما عصر جمعه این روزها پر از دل گرفتگی های الکیه .

 رخوت روزهای تعطیل چندان هم دلپذیر نیست ... !

 واسه این هفته بهترین توصیفی که به ذهنم می رسه اینه : یه هفته ی خاکستری ! 

 

2 رویاهای سایه روشن در   11:58 بعد از ظهر 
 
* صفحه اصلی *
@ مکاتبه با سایه روشن @
آرشیو
... و این منم ...
به نام اهورا مزدا
آفریدگار دانش و خرد
اینجا
کلمات حدو مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها
از هرجایی بخواهم مینویسم
بدون مرز
هرچند بی ربط !
هرچند بی معنی !
برایم بن بست وجود ندارد
من خدارا دارم
او هست ، من هستم
او می خواهد ، من میخواهم
خدایم را دوست دارم
او چون نور در قلبم جاریست
این را خودش به گوشم رسانده
برای پرستش او به قلبم بازمیگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگر
...
تعجب نکن دوست من
تعجب نکن اگر بی مرز
مینویسم
اگر بی درنگ حرکت میکنم
تعجب نکن ...
من ... دیوانه ام !

... یادش بخیر قدیما ...
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان
خلوت دل
  استاد شهرام ناظری
  سایت رسمی پرسپولیس
  زمزمه های دلتنگی
  یادداشتهای همینجوری
  دکتر مهدی رادمهر
  ندا
  به وقت گرینویچ
  آوای آزاد
  عشق شیشه ای
  به نام دل
  Really Love
  خاله سوسکه
  رنگ خدا
  من و مرد در اینه
  ندای عشق
  زمزمه با خدا
  پرسپولیسی ها بیان تو
  عاشقانه
  مسافر کوچه ی تنهایی
 
 

 SAYEH <bgsound <tr> <td height="11" style="border-left: 1px solid #3c3c3c" ></td> </tr> </table> </div> <div style="clear: both;">&#160;</div> </div> </center> </div> </body> </html>