بگو :  من  پناه  می جویم  به  پروردگار  آدمیان ...   (سوره ناس/۱)

 

 

رویاهای سایه روشن در چهارشنبه 30 مهر1393

 

 


آفتاب می تابد ،

می تابد رختی از نور بر تنم ،

داغ  ،

مثل حسی که توی رگ هایم می دود ،

می دود  ،

مثل دختر بچه ای که بادبادکش را باد برده است ،

تند ،

مثل طعم فلفلی که وقتی حواسم پرت است توی ظرف سوپ می پاشد ،

می پاشد ،

قطره های باران را ابر مهربان بر صورتم ، عصر جمعه ی مهر ماه  ،

مهر ...

آفتاب هست و باران هست و تو نیستی و انگار هیچ چیز هست و همه چیز نیست ،

داغ می دود ، تند می پاشد ،

دل توی دلم نیست ، دلم نیست ، تو نیستی و این اشتراک نامطلوب تازیانه می زند به پشت پلک های بسته ام ،

کاش آفتاب می بارید و باران می تابید و  تو بودی ،

اگر اینجور ، ناجور بود ، همه چیز جور بود ،

آی مهربانی که به تو  اخم کردن نمی آید ،

لجبازی ات در پشت پنهان کردن خنده هایت مور مور می کند ،

زیر بارانی یا که آفتاب  یادت نرود چترت را ببری ؛

نمی خواهم خدا از آن بالا ببیندت ،

آخر ، خدا هم مثل من ، زود  عاشق می شود ...

 

 

رویاهای سایه روشن در جمعه 4 مهر1393 |

 

  

 

 نگاهم به روی میز می افتد ..

 گوشه ای ، شاخه گلی سرخ  

  ـ خشکیده و رنگ پریده ـ

  آن سو تر ، شکلاتی بمانند قلب   

   ـ کرمها درش حمله ور ـ 

 و به گوشه ای دیگر ، کارتی  

   ـ جملاتی منقوش بر آن ـ ؛

 ....

چشمان خسته ام را می بندم و خود را به هجوم بی امان خاطرات  می سپارم  ...

 

 

رویاهای سایه روشن در شنبه 15 شهریور1393 |

 

  

 امروز  تصمیم گرفتم  آنقدر  زنده  بمانم

 تا مردن  همه  کسانی  را ، که  روزی  حاضر  بودم  برایشان  بمیرم ،  ببینم ...

 

 

رویاهای سایه روشن در پنجشنبه 30 مرداد1393 |

 

 

 

 چیز زیادی توی ذهنم نیست برای نوشتن . مدتی ست این دو آهنگ مدام توی ذهنم تکرار می شود .

 اولی حس و حال ِ این سال هاست و دومی هم برای کسی ست که بالاتر از زندگی ام است .

این دو آهنگ گوشه ای از نوشته هایی ست که در ذهنم است و حس این روزها ...

 

چونی بی من - همایون شجریان

قلعه ی سنگین تنهایی –  فرامرز اصلانی

 

 

 

رویاهای سایه روشن در چهارشنبه 22 مرداد1393 |

 

  

آدمی که حرف ‌های خوب می زند یا جمله‌ های قشنگ می‌ نویسد یک فرشته نیست ،

این آدم هم یک آدم است.

شاید یک آدمِ خیلی معمولی . خیلی معمولی تر از خیلی از آدم‌ ها .

شاید دارد تلاش می‌ کند برای رسیدن به خوبی‌ ها ،

شاید هم آدمِ بدی باشد !

وقتی همه ی تعریف ‌ها نسبی‌ هستند «خوب بودن» یا «بد بودن» چه معنایی دارد ؟

آدمی که واژهء «خوب» را خیلی «خوب» ادا می‌ کند یا خیلی «خوب‌تر » می‌ نویسد، شاید اصلا یک آدمِ «خوب » نباشد .

اگر آدمی بر فرضِ محال یک « فرشته » بود، هیچ‌ گاه بر روی زمین فرود نمی ‌آمد و اگر هم اشتباهن به این‌ جا تبعید

می‌شد دلیلی برای ماندگار شدن نداشت .

زمین با تمام زیبایی ‌ها ، شگفتی‌ ها و اعجازش ، آلوده است و هیچ انسانی را گریزی از این آلودگی ‌ها نیست ،

بعضی زیاد ، بعضی کم ، بعضی هم خیلی کم ‌تر ...

 

 

رویاهای سایه روشن در شنبه 4 مرداد1393 |


آخرين مطالب
» ...
» حوالی پس کوچه های نبودنت ... (نوشته ای بی مخاطب)
» ... Brutal Memories
» زندگی ٬ ابدیت و کمی آنور تر ...
» سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من ...
» نشخوار ذهن ...
» شب ...
» گذر زمان ...
» چراغهای خاموش ...
» این همه تصویر .. این همه یاد ..