نگاهم به روی میز می افتد ..

 گوشه ای ، شاخه گلی سرخ  

  ـ خشکیده و رنگ پریده ـ

  آن سو تر ، شکلاتی بمانند قلب   

   ـ کرمها درش حمله ور ـ 

 و به گوشه ای دیگر ، کارتی  

   ـ جملاتی منقوش بر آن ـ ؛

 ....

چشمان خسته ام را می بندم و خود را به هجوم بی امان خاطرات  می سپارم  ...

 

 

رویاهای سایه روشن در شنبه 15 شهریور1393 |

 

  

 امروز  تصمیم گرفتم  آنقدر  زنده  بمانم

 تا مردن  همه  کسانی  را ، که  روزی  حاضر  بودم  برایشان  بمیرم ،  ببینم ...

 

 

رویاهای سایه روشن در پنجشنبه 30 مرداد1393 |

 

 

 چیز زیادی توی ذهنم نیست برای نوشتن . مدتی ست این دو آهنگ مدام توی ذهنم تکرار می شود .

 اولی حس و حال ِ این سال هاست و دومی هم برای کسی ست که بالاتر از زندگی ام است .

این دو آهنگ گوشه ای از نوشته هایی ست که در ذهنم است و حس این روزها ...

 

چونی بی من - همایون شجریان

قلعه ی سنگین تنهایی –  فرامرز اصلانی

 

 

 

رویاهای سایه روشن در چهارشنبه 22 مرداد1393 |

 

  

آدمی که حرف ‌های خوب می زند یا جمله‌ های قشنگ می‌ نویسد یک فرشته نیست ،

این آدم هم یک آدم است.

شاید یک آدمِ خیلی معمولی . خیلی معمولی تر از خیلی از آدم‌ ها .

شاید دارد تلاش می‌ کند برای رسیدن به خوبی‌ ها ،

شاید هم آدمِ بدی باشد !

وقتی همه ی تعریف ‌ها نسبی‌ هستند «خوب بودن» یا «بد بودن» چه معنایی دارد ؟

آدمی که واژهء «خوب» را خیلی «خوب» ادا می‌ کند یا خیلی «خوب‌تر » می‌ نویسد، شاید اصلا یک آدمِ «خوب » نباشد .

اگر آدمی بر فرضِ محال یک « فرشته » بود، هیچ‌ گاه بر روی زمین فرود نمی ‌آمد و اگر هم اشتباهن به این‌ جا تبعید

می‌شد دلیلی برای ماندگار شدن نداشت .

زمین با تمام زیبایی ‌ها ، شگفتی‌ ها و اعجازش ، آلوده است و هیچ انسانی را گریزی از این آلودگی ‌ها نیست ،

بعضی زیاد ، بعضی کم ، بعضی هم خیلی کم ‌تر ...

 

 

رویاهای سایه روشن در شنبه 4 مرداد1393 |

 

 

 

شب ...

اتفاق عجیبی ست !

تاریکی .. سکوت .. آرامش ..

سوغاتی های شبن .

ولی کافیه دلت با شب قهر باشه ،

بی خوابی .. گریه .. دل تنگی .. حسرت ..

خیلی ها شب رو زمانی برای استراحت می دونن . بعضی ها هم زمانی برای خنک شدن هوا و تفریح و گردش ،

شب زمانیه که قیافه ها زیباتر میشن ،

زمانیه که همه تنها میشن و این تنهایی رو با یه فیلم ، یه کتاب ، صحبتی کوتاه یا طولانی پشت تلفن یا یه رابطه جنسی

پر می کنن .

زمانیه که فکر ها پر از خالی میشن یا از خالی پر میشن ،

شب  معجزهء  عجیبیه ...

پایان خیلی از شروع ها و شروع خیلی از بی پایان ها ،

شب که میشه کم کم اونایی که باید برن میرن  و تو می مونی و خودت ،

با یه دنیا  آرزو زود به خواب میری یا با هزار آرزو می ترسی شب رو تنها سحر کنی ،

تو تنهایی شب حتی گریه هم یه حس دیگه ای داره ،

وقتی می خوابی و دوست داری صبح که پا میشی هیچی مثل همیشه نباشه ...

شب ، تاریکی ، تنهایی ، سکوت  ...

قشنگ ترین شروع  و تلخ ترین پایان ها ...

تکرار خاطرات ...

تکرار با هم بودن ها ...

 

 

رویاهای سایه روشن در سه شنبه 31 تیر1393 |

      

 نوشته ها مدرک های خوبی هستند

 آنها با تمام قدرت درد سال های گذشته را یادآور می شوند

 و گوشزدت می کنند که

 نگذار گذر روزها و سال ها دردت و رنجت را از کسی پاک کند ...

 

 

رویاهای سایه روشن در چهارشنبه 18 تیر1393 |


آخرين مطالب
» ... Brutal Memories
» زندگی ٬ ابدیت و کمی آنور تر ...
» سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من ...
» نشخوار ذهن ...
» شب ...
» گذر زمان ...
» چراغهای خاموش ...
» این همه تصویر .. این همه یاد ..
» آغوش ...
» آدمی دیگر بباید ساخت ...