فیلم هایمان سانسور میشده همیشه ، برای آنجلینا ژولیه آقا و خانوم اسمیت ساپورت کشیده بودند و آستین و یقه !

کولد مانتین را نشان دادند بدونِ صحنه ای که آیدا و اینمن با هم خابیدند و ما نفهمیدیم آخر داستان آیدا چطوری حامله شد !

آبجو را نوشابه ترجمه کردند  و  مادر فاکر را بلا گرفته ...

ما بزرگ شدیم .

مایی که آلت موسیقی را نمی دیدیم و از اجراهای زنده فقط کله ی نوازندگان را می دیدیم ،

ما نباید می فهمیدیم گیتار چیست ، نباید می فهمیدیم  زن برجستگی دارد و آناتومی اش با مرد متفاوت است ،

نباید میدانستیم زن کار دیگری بجز پختن و شستن و وقت تلف کردن توی آشپزخانه هم بلد است ،

اما خب تبلیغها میگفتند زن یعنی دامن بلند ، شکم سیر کن و آشپز خانواده .

دلمان را خوش کردیم به فوتبال ، بازی های زنده را با تأخیر نشانمان دادند ، صحنه های آهسته تکراری نشانمان دادند

مبادا بفهمیم زن تماشاچی برجستگی دارد ،

اما چه شد ؟

در یک بازی وطنیِ ایرانیِ اسلامیِ مردانِ عاری از هرگونه برجستگی صحنه هایی دیدیم از انگشت کردن و شوخی های 18+

فهمیدیم دیگر سراغ فوتبال هم نباید رفت .

رفته اند خانه خدا ، خانواده هایی حج عمره رفته اند و  به پسرهای نوجوانشان توی فرودگاه تجاوز شده .

حالا خانه خدا بدون آلت موسیقی ، بدون آنجلینا ژولی ، بدون برجستگی ، بدون آبجو  امنیت را از ما گرفته .

دیگر به کجا پناه ببریم ؟

از  اسلام تان  ملولم  و  شیطانم  آرزوست ...

 

 

رویاهای سایه روشن در شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ |

 

   

 

   ....  مادر  ....

   (جاهای خالی رو به دل خواهتون پر کنین)

 

 

رویاهای سایه روشن در پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ |

 

 ای لعنت به چیزهایی که نمیشه نوشت .

 سه و پانزده دقیقه شب ...

 

 

رویاهای سایه روشن در یکشنبه ۹ فروردین۱۳۹۴ |

  

  

 

روزهای پایانی سال جزء فوق‌ العاده‌ترین روزهاست .

بیقین دلتنگ سالی خواهم شد که رفت تا بیشتر از اینکه شاد باشم برای سالی که خواهد آمد. فاصله گرفتن از خاطره‌ها

مرا ترسو‌تر و دل لرزان‌ تر می‌کند. ترس از کمرنگ شدن یاد‌ها و نام‌ها، ترس از خاکستری شدن نقش‌ ها و بی‌ صدا شدن

صدا‌ها ...  زمان به جلو حرکت می‌کند و ثانیه‌ ها به قرار ما بی‌ قرارند . آن وقت است که به همه چیز شک می‌کنم ،

که مبادا یادی از یادم کم شود.

برای خودم عشق آرزو دارم . برای شما هم ...

آرزو دارم سال جدید برایتان پر از روابط و اتفاق‌های خوب باشد.

پر از دوست داشتن ، دوست داشته شدن و امید به ادامه ‌ی زندگی  ...

 

 

رویاهای سایه روشن در سه شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۳ |

 

  

 

 قشنگ ترین داستان ها و فیلم ها هم بالاخره یک جایی تمام می‌شوند 

. و قهرمان هایی که روزی روی سکوی اول ایستاده اند، پای تلویزیون قهرمان های بعدی را تشویق می‌کنند 

 از اتفاق های کوچک 

 و آدم های کوچک 

.. و تمام شدن آن چه هرگز  وجود  نداشته 

 چه انتظاری می‌توان داشت سایه  !؟

 

 

رویاهای سایه روشن در چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ |

 

  

 

خدا بايد گاهی وقت بگذارد ، پالتوی بلند تمام مشکی تنش کند ، کلاه مشکی سرش بگذارد ، عصا دستش بگيرد ،

بيايد و در مراسم بدبختی ها شرکت کند ، و عمیقا" از خداوندگاری اش متاثر باشد ...

 

 

رویاهای سایه روشن در پنجشنبه ۲۳ بهمن۱۳۹۳ |


آخرين مطالب
» از انگشت شیث تا اثر انگشت توی گیت ...
» ...
» رو رو که از این جهان گذشتی ...
» شب های چند قدم مانده به بهار ...
» به یاد صبحهای نیامده ...
» آواز رنج ...
» ...
» آدمهای ساده را دوست دارم ...
» ...
» پاییزانه ...